خاطرات

این قصه به زبان شیرین آذری (زبان پدری ) از سالیان دور جهت شناخت دست و انگشتان و بازی با آنها به بچه‌ها گفته می‌شده و محمد امین از ١۶ ماهگی انو حفظ شد .

 

 

- بی‌را بیر خرمنده بیردان بیر دوشان گاشده بی تودّه بی دوغراده بی‌دا یده جونی جونی سنه نه گالدی . . .

************************************************************************

 زیباترین لحظه‌های این روزها :

- زمانیکه صبح علی که ازخواب بلند میشه میره سراغ محمد امین و باهم یکساعت رو تحت با هم بازی میکنند و میخندند و چه ذوقی میکنه علی .

- عسل محمد رو روک داداشی رو هُل میده و دور خونه میچرخند

- قایم باشک بازی یا به قول محمد امین ( قا بشم ) که علی سینه خیز باتلاش زیاد دنبال داداشی میگرده و وقتی پیدا میکنه کلی شاد میشه 

- محمد امین هرچی میخواد بخوره میاره به داداشش تعارف میکنه

- وقتی تپلعلی خواب پاشه و گریه کنه عسل محمد میاد میگه جان جان نازی نازی و کلی دلداری میده تا داداشی بخنده

- وقتی شب میخواند بخوابند تو تاریکی از سر و کول هم بالا میرند و میخندند

- زمانیکه به مهمونی بریم اگر کسی به علی نزدیک بشه محمد امین زودتر میاد و شروع میکنه به بوسیدن سر علی یعنی این داداش منه

/ 6 نظر / 45 بازدید
مامان امیر عباس

سلام.قربون این پسر مهربون که انقدر مواظب برادر خودشه [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]قسمت اول متنتون جذاب بود مخصوصا برای ما آذری زبونا[نیشخند][چشمک][چشمک]

راحله

خدا رو شکر که این دو تا داداش گل اینقدر با هم خوبنو حتما شما هم زیاد رعایت کردید که یه وقت بینشون فرق نذارید که اینقدر با هم خوبم. عکسشونو دیدم دلم غش رفت دو تا بوی ازون لپاشون بکنم. اسفند دود کنید واسه ا گلای نازتون.[گل][قلب][گل] راستی باید به همسرم بگم بعدا برام اون قسمت اول رو ترجمه کنه.

راحله

بوس منظورم بود.اشتباه لپی بود.[چشمک]

مامان محمد حسین

هزارماشاله به جفتشون.دلمون براتون پوسید بابا یه راه کج کنید از اینورا ما رو که میدونید بچه داریم شما که سرتون خلوت تره یادی از ما بکیند اخه [نیشخند][گاوچران] مامانی خسته نباشی و خداقوت[بغل]

خاله جون

عسل محمدوتپلعلی خاله دلم براتون خیلی تنگ شده خاله جون خیلی دوستتون داره قربون قشنگیاتون ومهربونیاتون برم من لاکان همه بمیرن .اخه لاکان همه اسیرند .شمی بلامی سر بگیره الهی [ماچ][ماچ][ماچ]