این قصه به زبان شیرین آذری (زبان پدری ) از سالیان دور جهت شناخت دست و انگشتان و بازی با آنها به بچه‌ها گفته می‌شده و محمد امین از ١۶ ماهگی انو حفظ شد .

 

 

- بی‌را بیر خرمنده بیردان بیر دوشان گاشده بی تودّه بی دوغراده بی‌دا یده جونی جونی سنه نه گالدی . . .

************************************************************************

 زیباترین لحظه‌های این روزها :

- زمانیکه صبح علی که ازخواب بلند میشه میره سراغ محمد امین و باهم یکساعت رو تحت با هم بازی میکنند و میخندند و چه ذوقی میکنه علی .

- عسل محمد رو روک داداشی رو هُل میده و دور خونه میچرخند

- قایم باشک بازی یا به قول محمد امین ( قا بشم ) که علی سینه خیز باتلاش زیاد دنبال داداشی میگرده و وقتی پیدا میکنه کلی شاد میشه 

- محمد امین هرچی میخواد بخوره میاره به داداشش تعارف میکنه

- وقتی تپلعلی خواب پاشه و گریه کنه عسل محمد میاد میگه جان جان نازی نازی و کلی دلداری میده تا داداشی بخنده

- وقتی شب میخواند بخوابند تو تاریکی از سر و کول هم بالا میرند و میخندند

- زمانیکه به مهمونی بریم اگر کسی به علی نزدیک بشه محمد امین زودتر میاد و شروع میکنه به بوسیدن سر علی یعنی این داداش منه